ارزیابی تناسب دوره علوم پایه با نیازهای بالینی پزشکی عمومی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد: از دیدگاه دانشجویان و فارغ‌التحصیلان

10.22038/hmed.2026.97288.1620

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 15 شهریور 1405

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه داخلی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مشهد، ایران

2 دفتر مطالعات و توسعه آموزش، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مشهد، ایران

3 گروه مهندسی بهداشت محیط، دانشکده بهداشت، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مشهد، ایران

4 گروه آمار زیستی، کمیته تحقیقات دانشجویی، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مشهد، ایران

5 گروه آموزشی طب اورژانس، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مشهد، ایران

6 گروه تغذیه بالینی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مشهد، ایران

چکیده
دوره علوم پایه پزشکی نقش مهمی در شکل‌گیری دانش و آمادگی دانشجویان برای ورود به محیط بالینی دارد؛ با این حال، میزان انطباق محتوای این دوره با نیازهای واقعی طبابت عمومی همچنان محل بحث است. این مطالعه با هدف ارزیابی تناسب دوره علوم پایه با نیازهای بالینی پزشکی عمومی از دیدگاه دانشجویان و تازه فارغ‌التحصیلان دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد.

این مطالعه توصیفی-تحلیلی از نوع مقطعی در بازه زمانی مرداد ۱۴۰۳ تا مرداد ۱۴۰۴ انجام شد. ۶۰۱ نفر از دانشجویان پایان دوره علوم پایه، پایان دوره کارآموزی و تازه فارغ‌التحصیلان پزشکی عمومی دانشگاه علوم پزشکی مشهد به روش سرشماری در مطالعه شرکت کردند. داده‌ها با استفاده از بخش ارزشیابی آموزش مرحله علوم پایه از یک پرسشنامه جامع ارزشیابی برنامه آموزشی پزشکی عمومی گردآوری شد. این پرسشنامه با الگوبرداری از پرسشنامه Graduation Questionnaire انجمن کالج‌های پزشکی آمریکا و بر اساس ۷۵ مصاحبه نیمه ‌ساختاریافته با فارغ‌التحصیلان، متناسب با شرایط دانشکده پزشکی مشهد طراحی شده بود. بخش مورد استفاده، تناسب محتوای دروس، حجم مطالب، کفایت آموزش‌های عملی و مبانی علمی علوم پایه با نیازهای بالینی را ارزیابی می‌کرد. روایی محتوایی ابزار توسط ۱۰ عضو هیأت علمی بررسی شد. (65/0CVR=، 78/0CVI=) و پایایی آن با آلفای کرونباخ 7/0 تأیید شد. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۶ و آزمون‌های کای‌دو پیرسون و دقیق فیشر انجام شد.

نتایج نشان داد تناسب محتوای دروس با نیازهای بالینی ناهمگون است؛ فیزیولوژی، انگل و قارچ‌شناسی، فارماکولوژی، پاتولوژی و میکروبیولوژی بیشترین تناسب (بیش از ۵۰٪) و بیوشیمی، فیزیک پزشکی، ژنتیک، آمار پزشکی و بافت‌شناسی کمترین تناسب را داشتند. حجم بسیاری از دروس، به‌ویژه بیوشیمی (۷۷٪)، تشریح و فیزیک پزشکی، بیش از حد نیاز ارزیابی شد. در زمینه آموزش‌های عملی نیز ارزیابی‌ها متفاوت بود و بخش قابل توجهی از شرکت‌کنندگان آن را در حد نیاز می‌دانستند. یکی از یافته‌های مهم، ارزیابی پایین تناسب مبانی علمی علوم پایه با مهارت‌های بالینی بود؛ در حوزه‌های معاینات فیزیکی، شکایات/بیماری‌های شایع و درک آزمایشات و تصاویر پاراکلینیک، حدود ۷۰٪ پاسخ‌دهندگان این تناسب را ضعیف یا بسیار ضعیف دانستند. همچنین تنها حدود نیمی از شرکت‌کنندگان، کفایت ایجاد تصویری کلی از ساختار و عملکرد بدن انسان را مطلوب ارزیابی کردند. تفاوت‌های معنادار بر حسب متغیرهای دموگرافیک پراکنده و فاقد الگوی ثابت بود.

یافته‌ها بیانگر وجود شکاف ادراک‌شده میان آموزش علوم پایه و کاربرد بالینی آن است. بازنگری برنامه درسی با تأکید بر یکپارچه‌سازی افقی و عمودی، اولویت‌بندی محتوا بر اساس نیازهای واقعی بالینی، آموزش مبتنی بر مسائل و سناریوهای بالینی و تقویت مواجهه زودهنگام با محیط بالینی می‌تواند به کاهش این شکاف و ارتقای آمادگی حرفه‌ای دانشجویان کمک کند. محدودیت‌هایی مانند خوداظهاری بودن داده‌ها و انجام مطالعه در یک مرکز، تعمیم نتایج را محدود می‌سازد.

کلیدواژه‌ها